چون سنگها صدای مرا گوش میکنی
سنگی و ناشنيده فراموش میکنی
رگبارِ نوبهاری و خواب دريچه را
از ضربههای وسوسه مغشوش میکنی
جلال عزیز سلام
علیرضارضایی هستم. نمی دانم منوبه خاطرمیاری یانه, اما بدون که ازخاطرنرفته یی. امشب اتفاقی به سنگو صخره برخوردم. خواندم و لذت بردم.
امیدوارم مثل اون سال های دورو دراز همچنان قرص و محکم و برقرارباشی.
درضمن اگروقت کردی نگاهی به هفت دفتر دات كام بانداز. خوشحال خواهم شداگرنظرت رادرباره ي آن بدانم.
دوستدارهميشگي: رضايي
هر شب به قصه دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني
ه.ا.سايه
پيروز باشيد
Posted by: آیدا at September 6, 2003 11:21 PM