December 01, 2003

يک نامه

اگر پرنده بودم و می شد
پریده بودم تا حالا
به دوردست

دوست بازیافته ام مهین خدیوی
می بینی؟ زمان گرد است، و دوستان قدیم یکدیگر را خواهند یافت، پیامت شادم کرد. دارم به سالهایی فکر می کنم که پریدند، و چه تلخ بودند و چه شیرین بودند آن سالها.
به دوستان مشترک سلام دارم، و همیشه شاد و سرحال می خواهمتان.
و به هوشنگ چالنگی درود، که دوری دیگر آغاز کرده است.
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را!

Posted by sarfaraz at December 1, 2003 05:17 PM
Comments

دوست من . بازيافته هاي اين سال هاي گم شده چه تلخند و چه شيرين . هرچند پاييز اين سال مثل هميشه و مثل اين چند پاييز گذشته تلخ و غم انگيز است .
و ما دوره مي كنيم .............
ميل تان را برام بنويسيد
به اميد ديدار
مهين

Posted by: mahin at December 10, 2003 10:28 PM

جلال عزيزم به خانه زيبايت آمدم و سرفراز گشتم چنان سرو قامتت

Posted by: ayandeh at December 6, 2003 12:59 PM

انديشمند گرامي سلام


فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من در وحشت برانگيزترين شبها
آفتاب را به دعايي
نو ميدوار طلب مي كردم
تو از خورشيدها آمده اي
از سپيده دمها آمده اي

Posted by: ayandeh at December 6, 2003 12:58 PM

جلال عزيز ـ
اين نام را از خود بر گير كه اينك نه تو آن سنگي و نه آن صخره .
تو جلالي در شعر و آب

Posted by: payam at December 2, 2003 03:35 PM