اگر پرنده بودم و می شد
پریده بودم تا حالا
به دوردست
دوست بازیافته ام مهین خدیوی
می بینی؟ زمان گرد است، و دوستان قدیم یکدیگر را خواهند یافت، پیامت شادم کرد. دارم به سالهایی فکر می کنم که پریدند، و چه تلخ بودند و چه شیرین بودند آن سالها.
به دوستان مشترک سلام دارم، و همیشه شاد و سرحال می خواهمتان.
و به هوشنگ چالنگی درود، که دوری دیگر آغاز کرده است.
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را!
دوست من . بازيافته هاي اين سال هاي گم شده چه تلخند و چه شيرين . هرچند پاييز اين سال مثل هميشه و مثل اين چند پاييز گذشته تلخ و غم انگيز است .
و ما دوره مي كنيم .............
ميل تان را برام بنويسيد
به اميد ديدار
مهين
جلال عزيزم به خانه زيبايت آمدم و سرفراز گشتم چنان سرو قامتت
انديشمند گرامي سلام
فرياد من همه گريز از درد بود
چرا كه من در وحشت برانگيزترين شبها
آفتاب را به دعايي
نو ميدوار طلب مي كردم
تو از خورشيدها آمده اي
از سپيده دمها آمده اي
جلال عزيز ـ
اين نام را از خود بر گير كه اينك نه تو آن سنگي و نه آن صخره .
تو جلالي در شعر و آب