December 18, 2003

نوسانهايی شگرف ميان واقعيت و خيال

ديداری از تابلوهای داود سرفراز در شهر دورتموند

در زمينه ی هنر مدرن و پست مدرن – و اين كه چه اثری مدرن است يا نيست ، و يا چه دركی از مدرنيسم و پست مدرنيسم به واقعيت نزديكتر است بسيار گفته اند و نوشته اند.
چنين بحثی در محافل هنری و روشنفكری مهاجرت بسيار رايج است ، و از بحرانی فراگير در يك بزنگاه خطير تاريخی پرده برمی دارد. منظور از همه ی دست و پا زدن ها و بحث و جدل ها رسيدن به تعريفی جامع و مانع ، و دستيابی به سرچشمه هايی است كه هنر را امروزی و معاصر كند. آن هم در دورانی كه معيارهای نقد هنری پيوسته جابجا ، و با شتاب روزافزونی دگرگون می شوند. راستی در چنين موقعيتی جايگاه ما كجاست؟ آيا بايد همچنان با نوستالژی وطن دست به گريبان باشيم؟ آيا بايد بطور كلی از ريشه هامان ببريم و سر از پا نشناخته به دامـــان ” غرب ” بياويزيم ؟ يا اين كه راه يا راههای ديگری هم وجود دارند ، كه می توانند ما را با جهان نو پيوند دهند ، تا هم ايرانی باشيم و هم جهانی ؟
چنين پرسشهايی تازگی ندارند ، اما از نيازی ژرف سرچشمه می گيرند ، و اين ضرورت ، كه دير يازود بايد مرز سرگردانی ميان دو شرايط اقليمی و فرهنگی را پشت سر نهاد ، و در اين دنيای پر آشوب جايگاه مناسب خود را يافت . بويژه در عرصه ی هنـــر اين راه را هر كسی به تنهايی خواهد رفت ، و در ميان دريايی از خبر و اثر چراغهای راهنمايش را خــــود جستجو می كند. عبور دشواری است . اما هنرمند اصيل می داند كه بايد به آن تن در دهد. اين يعنی بارآورشدن در زهدانی ديگر ، نه برای كنده شدن از يك سو و زائده ی ديگر سو شدن ، بل برای دستيابی به همان كه در آغاز به آن اشاره شد: ايرانی ماندن و اكنونی شدن. اين راه را پايانی نيست ،‌ و مرز نهايی هميشه چند افق آن سوتر است.
باچنين چشم اندازي، سرگردانی هاو دشواری های روحی روانی ناشی از دوره ی گذار به يك درگيری و جدل سازنده ی درونی فرامی رويد. تصوير و بيان اين درگيری موضوع هنر مهاجرت است ، كه از دو پاره ی وجود هنرمند نيرو می گيرد ، تا از درآميزی دو جهان ناهمگون با ذهنيت فردی جهان نوينی را بسازد – كه از آن ِ خود ِ اوست ، و با كار او تعريف می شود. چنين روندی جز با دستمايه ی شناخت ژرف و همه جانبه ی تاريخ و فلسفه ی هنر، و دستيابی به ابزار ذهنی و تكنيكی مطمئن ممكن نيست. در اين چارچوب هنرمند می تواند فراتر از همة ايسم ها و قراردادها ، و با پشت سر نهادن دورة سياه مشق ها و تاثير پذيری ها ، دست به آفرينش كارهايی بزند كه مهر و نشان خود اوبر آن خورده است.
نقاشی بی شباهت به خط نيست. همه خواندن و نوشتن را ياد می گيرند، اما هر كسی دستخط خود را دارد ، كه از دستخط ديگران متمايز است. دستيابی به تكنيك مدرن نقل ِ همان يادگيری خواندن و نوشتن ـ البته در چارچوب ارزشهای زيبايی شناسانه ی هنری ـ است. بقول هنرمند گرامی مسعود سعدالدين در نمايشكاه اخير داود سرفراز در دورتموند: ” مدرنيسم در واقع زبان و گرامری را به وجود آورده كه هنرمند امروز می تواند آن را در اختيار بگيرد و اثر شخصی خودش را بسازد.” هدف نهايی درواقع دستيابی به همين ” اثر شخصی ” است ، كه چندان هم سهل الوصول نيست. هنرمند اصيل چيزی را به نمايش می گذارد ، كه آن را در كار ديگران نتوان يافت. اين خودويژگی يا خود ويژگيها نگاه تماشاگر آگاه و مشكل پسند را به خود جلب می كند .
نقاشی های داود سرفراز نمود مشخصی از درگيری وی با جهان مدرن ، و دستاورد مادی كنكاشهای درونی وی ميان اين جهان ، و نگاه شرقی او ست. كار او در مرزی سيال ميان اين دو جهان شكل می گيرد . سرفراز با پشت سر گذاشتن تاثير پذيری های متداول ، و دستيابی به زبانی مستقل ، می رود تا جايگاه ويژة خود را در ميان نقاشان مدرن ايرانی بيابد. اين دستاورد سالها تلاش و تجربة مستمر است ، و بی ترديد به شكوفايی بيشتر هنر وی خواهد انجاميد.
مسعود سعدالدين ، در يك گفت و گوی تلويزيونی در دورتموند ، با اشاره به مسير تجربة سرفراز از نوعی واقع گرايی به سمت نقاشی آبستره ، و نيز برخی ويژگيها و گرايش های گذرای وی به ميرو يا پل كلي، به ” استقلالی كاملاً مشخص ” اشاره می كند ” كه از آن خود ِ نقاش است ” ، ” و ما از اينجا با اوج كار او روبرو می شويم ، كه عناصر مدرن با شيوة فوق العادة فردی در كارش به تجلی رسيده است. ” وی در توجيه اين فرديت كارهايی را موفق می داند كه علاوه بر پيوند با تاريخ هنر و امروزی بودنشان ” در عين حال هويتی داشته باشند كه بيننده بتواند تشخيص بدهد كه از آن چه كسی هستند. ” در اين چارچوب دشيركو يا براك ، و يا پيكاسو را مثال می زند: ” كه در برخورد با طبيعت و زندگی فرمهای خودشان را يافته اند. ” و ” بزرگترين دستاورد از آن هنرمندی است كه بتواند به استقلال برسد ، و از طريق اثر خودش بيوگرافی خودش را هم ارائه بدهد.” سعدالدين با اشاره به چند تابلو از داود سرفراز وی را در اين مرحله می بيند و بر اين پايه بر آن است كه ” سرفراز هنرمند موفقی است ، و ما از اين هنرمندها زياد نداريم كه توانسته باشند به يك چنين استقلالی رسيده باشند.”
داود سرفراز در سالهای اخير در چند نمايشگاه فردی و گروهی در آلمان شركت كرده و كارهای وی نگاه كنجكاو برخی هنرمندان و صاحبنظران آلمانی را به خود جلب كرده است. بازتاب اين نگاه را در برخی نقدها و گزارشهای روزنامه های آلمانی می بينيم. او ، كه از جوانی تحت جذبه های رنگ و نقش بوده ، در دانشكدة هنرهای زيبا و زير نظر استادانی چون هانيبال الخاص و رويين پاكباز آموزش ديده و بتدريج راه خود را يافته است.
سرفراز در طراحی دستی قوی دارد ، و گاه در تابلوهايش ذهنيتی سوررئاليستی به چشم می خورد كه بر جذبة كارش می افزايند. تابلوهای او عموماً به نرمی و آهستگی شكل می گيرند . اين از روحيه يی محتاط سرچشمه می گيرد ، كه به راحتی جذب تصادف تمی شود. در عين حال به هر تصادف خوبی ميدان می دهد. وی در ارائة هر نقش و فرم تازه يی تاًمل بسيار می كند.
سرفراز نقاشی درونگرا ، و دارای تخيلی شاعرانه است ، كه گاه راه به عرفان می برد . نوسانهايی شگرف ميان واقعيت و خيال ، و در آميزش با تكنيك مدرن ، بازنمای ذهنيت سيالی است ، كه از آن خود ِ اوست. نگاره های سرفراز عموماً از فضاهای پر رمز و راز كويری ، با رنگهای شاد و زنده ،‌ كه مردم حاشية كوير با آنها آمخته اند، مايه می گيرند ، و رنجی زيبا و انسانی را به نمايش می گذارند، كه از ستيزه جويی ذهنی و سيزيف گونة هنرمند خبر می دهد. اين رنج را پايانی نيست . اما دستاوردی هست ، كه ياًس و تسليم را برنمی تابد. در نگاهی ديگرگونه به تابلوها در می يابيم كه نقاش درست در هنگامه يی كه برخی از مدعيان مدرنيسم تسليم هيجان های كاذب زندگی پر هياهو و سرسام آور جهان امروز می شوند ، وی می كوشد تا در خود مفری بيابد ، و آرامش از دست رفته يی را جستجو كند ، كه بشر امروز با شتاب از آن فاصله می گيرد.
سارا ابراهيمي

Posted by sarfaraz at December 18, 2003 03:16 PM
Comments

جلال عزیزم سلام. بالاخره یافتمت و بسیار بسیارم از این بابت. راستی را که دنیا چقدر کوچک است و دلها چقدر مشتاق بیافتن یکدیگر. امشب داشتم با پویان اللهیاری پسر احمد اللهیاری چت میکردم و به او گفتم که وبلاگ تو را پیدا کرده ام. خیلی خوشحال شد چون پدرش احمد همیشه سراغ تو را از او میگرفته و خیلی دوست داشته بداند تو در کجائی؟ من در سوئد زندگی میکنم. بیش از 16 سال است که از ایران بیرون آمده ام و خود را غربت نشین کرده ام. راستی تو در کجائی؟ برایم بنویس. اگر بر روی اسمم در زیر همین پیغام کلیک کنی تو را میبرد به وبلاگم بنام بهروزیان. من ایمیلت را ندارم و گرنه برایت ایمیل میفرستادم. حتما آدرس ایمیلت را برایم بگذار. اگر توانستی به وبلاگم بیائی برایم پیغام بگذار بلافاصله جوابت را خواهم داد. منتظرم. قربانت. منوچهر.

Posted by: منوچهر بهروزیان at December 19, 2003 02:54 AM

www.pouian.blogsky.com

Posted by: Pouian ALLahyari at December 19, 2003 02:36 AM

برايم از آنروز ميگفت که همچون قهرمانان خروشيدي و باز برايم از کلامت خواند. کودکي ام با نام تو خو گرفت . سالها به دنبالت گشتم تا بار ديگر دوستان قديمي را به هم رسانم و امروز استادم منوچهر بهروزيان مرا به شما رساند و همين امشب برايش خواهم گفت که جلال را يافتم. استاد۵ سال است که به دنبال شما ميگردم تا غم غربت احمد را به شما بگويم. بيشتر دوستان را يافتم اما شما را نه.. امشب خوشحالي را به خانه اش هديه خواهم کرد ...
استاد خوشحال ميشوم منتي بفرماييد و وبنوشته هاي من را مورد مداقه قرار دهيد و به چوب نقدتان مرا سرافراز نماييد.

Posted by: Pouian Allahyari at December 19, 2003 02:35 AM

اندك اندك جمع مستان مي رسند
اندك اندك مي پرستان مي رسند
منوچهر عزيز!
باور كن كه در اين بي سرانجامي بارها و بارها به تو فكر كرده ام. حتي هفته يي ، يا ده روزي ، پيش از آن كه پيامت را بخوانم . يعني مي گويي سي و پنج سال گذشته است ؟ انگار همين ديروز بود.
نمي دانم كجا هستي و چه مي كني؟ كوشيدم صفحه ات را پيدا كنم ، و نتوانستم . نياز به ياري آدم خبره يي دارم. با بيقراري منتظر پيام ديگري هستم. يعني مي شود كه بار ديگر …؟ با آرزوي بهروزي بيشتر!
راستي از احمد چه خبر؟ مي داني كي را مي گويم؟

Posted by: جلال at December 18, 2003 03:24 PM

مهين عزيز! آدرس E.mail ات را ندارم . اما E.mail خودم را برايت مي نويسم تا تماس برقرار شود:
jalalsarfaraz@yahoo.de

Posted by: جلال at December 18, 2003 03:23 PM