December 19, 2003

پس چراغي كو؟

پس چراغي كو؟
به رامين مولائي

شب مي ماند و او
او مي ماند و شب

او مي ماند و شب مي ماند و يك حرف به لب
شب مي شكند
او مي داند
او مي ماند و شب مي شكند
نيز مي داند شب
كو مي شكند

شب آينه مي گيرد
وو نگاهش را مي دزدد زين آينة خالي بي تصويري
كه ملالش را در تيرگي مرگ رها كرده ست

پس چراغي كو تا برتابد؟


دوست من مهين نوشته است كه مسافران خسته به كجا مي توانند بروند؟ جمله ی زيباي شاعرانه يي كه در من تاًثيري ژرف داشت. داشتم فكر مي كردم كه چه پاسخي بايد نوشت. ديدم كه پاسخ خود به خود آمده است.

به مهين خديوي

مسافران خسته رو به آينه ها مي روند
در انتهاي آينه ها جايي ست
كجا؟
نمي دانم
در اين سفر همه تنها هستند

نه ! نه !
از آن غريبه نبليد ترسيد

15 دسامبر 2003

توضيحي شايد غيرضروري
من به شكل نوشتن شعراهميت مي دهم. فاصله ها برايم مهم هستند. و بر آنم كه تقطيع سطرها در شكل پلكاني كمك مي كند تا شعر در ذهن خواننده بهتر بنشيند ، و با او ايجاد ارتباط كند. متاسفانه تا كنون شكل هيچ شعري از من در اين صفحه مطابق ميلم نبوده. در واقع من كار خودم را مي كنم ، اينترنت هم كار خودش را.
و اينك طنين صدايي آشنا ! و چه صدايي خوشتر از صداي دوست.
نكتة ديگر اين كه اغلب اين شعرها و متن ها مربوط به چندين و چند سال پيش اند ، و امروزه كارهاي من چه در شكل ، و چه در درونمايه به گونه يي ديگراند ، و بهتر مي دانم آنها را در دو سه دفتر جديد گرد بياورم.

Posted by sarfaraz at December 19, 2003 12:14 PM
Comments

چراغي در افق

به پيش روي من , تا چشم ياري مي كند , درياست

چراغ ساحل آسودگي در افق پيداست .

در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش

غمم دريا , دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست !

خروش موج با من مي كند نجوا:

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ...

كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ...


مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست

زپا اين بند خونين بر كنم نيست

اميد آنكه جان خسته ام را

به آن ناديده ساحل افكنم نيست .

Posted by: mehrdad at September 2, 2004 03:24 PM

سالهايي بدون دوست گذشت
ياد دوست براي زنده كردن حجم خاطره ها بهترين رويا است

Posted by: nc at January 21, 2004 12:08 PM

جلال عزیز

سکوت و سرایش شعری به صورت (هر از گاه ) نه در خور تست !! بکوش و همچون زمان جوانی هر روز با سرایش شعری بر انگیزانه و انتشار مرتب آن در سایت و انتشار آن به صورت دفتر اشعار، نسل جوان بزرگ شده در دیار غربت را با یاد وطن و تلاش برای رهائی از چنگال اهریمنان ، زنده و کوشا نگهدار

Posted by: Manouchehr at December 20, 2003 10:30 PM

jalalsarfaraz@yahoo.de

Posted by: جلال at December 20, 2003 06:54 PM

خوبرويان گشاده رو باشند
تو كه رو بسته اي مگر زشتي؟

لطفا ئي ميلتان را بگذاريد روي سايتتان....واهمه نداشته باشيد.
با مردم و در حقيقت با خوانندگان خود راحت باشيد....برج عاج نشيني بس است .كسي هم با ئي ميل نمي خواهد شما را بخورد . خواننده سايت شما

زهره اصلا ني

Posted by: Zohreh Aslani at December 20, 2003 06:24 AM