به آقای اکبر گنجی
دودی که میپراکنی
اين بازی
که باز میآغازی
ها ها,
دوباره پيدايت شد ققنوسک
ققنوسکِ بد منظر!
چه میکنی در اين در و پيکر؟
پهلو در حرف مکن,
آتش خيزد
و در سکوت که پهلو کنی
خاکسترت
به باد در آويزد
من ديدهام چگونه که میغلتی
میغلتی ای غريبهی خود
و ای خودِ غريبه
در اين بستر
دور از همه هميشه
می کوبی پر بر شيشه
اما نه ات گريز و
نه پرهيز
بی آبرو!
چه ديدهيی که در اين بيشه
نارنج کال را
به وسوسه پرتاب میکنی؟
چيزيت هست,
ورنه مرا خواب میکنی
دودی که میپراکنی
اين بازی...
جلال سرفراز از دفتر "واهمة مد "
سلام دوست قديمي من " خوشحال شدم بعد از مدتها پيدات كردم
Posted by: rozbeh at August 27, 2005 10:16 PM