- الو !
- بله بفرمايين!
- من سرفراز هستم. خبرنگار سنگ و صخره. مي بينين كه باز هم مزاحم شدم.
- نه ، اشكالي نداره. مي تونم بدونم چه فرمايشي دارين؟
- فقط يك سوال كوتاه. چطور شد كه سنگ و صخره ول معطل ماند؟ يكي دو بار يادداشتهايي نوشتين و بعد كوتاه اومدين.
- ظاهرن شما خبرنگار سنگ و صخره اين. چرا از من مي پرسين؟
- به ! باز هم كه رفتين فلسفه ببافين. رك و راست بگين كه اتفاقي افتاده؟
- نه! راستش دل و دماغ نوشتن ندارم. گاهي اينطوري مي شه. كاري ش هم نمي شه كرد.
- فكر مي كنين كه اين توضيح كافي باشه؟
- البته كه كافييه. نوشتن بي شباهت به زاييدن نيست. بايد وقتش بشه.
- يعني مي فرمايين كه هنوز وقت زاييدن نشده؟
- اي ! همچين…
- پس جواب اين جماعت وبلاگي رو چي بايد داد؟
- نمي دونم والا. شايد با يك شعر چاپ نشده.
- بگذريم كه اين روزها هر چيزي رو بجاي شعر به خورد مردم مي دن.
- خب ديگه ! همينه كه هست.
- يعني نمي شه يه جوري به مردم نشون داد هر چيز بنجلي رو بجاي شعر قبول نكنن؟
- زياد نگران نباشين . اولن كه نمي شه مانع تجربة اين و آن شد. دو من كه زمان و زمانه غربال خوبيه. شايد از وسط اين تجربه ها ارزشهاي جديدي كشف بشه. از اين جو بهل بشو كه بگذريم من گاهگاهي رگه هاي خوبي در كار بعضي از همين جوانها مي بينم. البته اين نياز به بحث و موشكافي داره ، كه كار ساده يي نيست. به عبارتي بحث شعر بحث مثقاله . نه بحث كيلو و خروار.
- من بدم نمي آد كه وارد چنين بحث بشيم. شما چي؟
- گاهي مي شه دو سه كلمه يي حرف زد. البته اگه دل و دماغي باقي باشه. علاوه بر اون چنين مسئله يي يك كار جمعي رو مي طلبه….
- البته ! تا ببينيم نظر ” جمع ” چي يه؟ و چه پيشنهادهايي مي شه؟ به شرطي كه جنابعالي هم خودتون رو از چنگ اين تنبلي مزمن خلاص كنين.
- تا منظور از اين تنبلي مزمن چي باشه؟
- اين خودش موضوع يك صحبت ديگه ست ، كه حالا جاش نيست.
- بسيار خوب . مي ذاريم برا بعد….
تمامِ خاليِ ديوارِ روبرو
عبورِ پر در شب
سكوت
مي شنويش؟
تمام خالي ِ ديوار روبرو
پرنده يي شد
و پشت خالي ِ ديوار روبرو
پر زد
و پشت خالي ِ بال ِ پرنده
ديوارِ روبرو ست
پرنده
روي ساية من مي پرد
و من
كنار ساية او
پير مي شوم